این بدترین زمان


محتوای مقاله در ادامه

من روز اول وجود خطور سرد و ابری. من عبور انگشتان من به عنوان من به رهبری به فرودگاه شهری برای آنچه که من انتظار می رود به طور برجسته از سفر من من همیشه اول پشت سر هم skydive. مناسب و با تپش قلب من, ما افزایش یافت و بیش از روستا تا زمانی که خلبان اعلام کرد که پوشش ابر مانع او را از بالا به اندازه کافی برای پرش پشت سر هم. من آدرنالین تبخیر در پرواز برگشت پایین.

سپس پرنده من-مشاهده تور قایق لغو شد به دلیل آن بود بیش از حد سرد و مرطوب است. قایقرانی نیز nixed. ATV سفر رفتم جلو اما در پایان من لرز و سفت در گل از سر تا پا.

Boo, یک یتیم خرس خاکستری در 20 هکتار پناهگاه نیمه راه تپه در لگد زدن اسب کوه رفت و آمد مکرر.

از جان گذشته برای چیزی برای نوشتن در مورد من اصرار بر بازدید از Boo, یک یتیم خرس خاکستری در 20 هکتار پناهگاه نیمه راه تپه در لگد زدن اسب کوه رفت و آمد مکرر. چیزی که من نمی دانستم که من می خواهم را به یک باز chairlift به دست آوردن وجود دارد.

من آغشته به پوست زمان من وارد شدند و پس از آن من تا به حال به عقب بر گردیم در آسانسور برای رفتن به یک رستوران در بالای کوه برای ناهار با یک رفت و آمد مکرر نماینده. نبود باران وجود دارد — آن را همراه با بارش برف بود. یک پیشخدمت زن ترحم بر من آورده و من حوله برای قرار دادن خودم در حالی که من منتظر من همراه ناهار خوری. ناهار شد و پس از یک حمام داغ پشت در اتاق من که من نمی توانستم در مورد نوشتن یا نه.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *