اعتراض پزشکان در حال هدفمند توسط پلیس گفته خود

اما, 23, پیتسبورگ: برخی از جوان مردان سفید پوست سوخته بودند خالی ماشین پلیس. اما در آن نقطه در اعتراض بسیاری از مردم شروع به رفتن به خانه. من حتی نمی دانم که چگونه بسیاری از ماشین پلیس آمد, شاید 20-plus? آنها kettled همه. ما کمی بیشتر تا شاید یک مایل یا دو و ما دیدیم همه از ماشین ها و فکر کردم: “خوب آنها در حال رفتن به شروع به کشتار با گاز اشک آور مردم و هدف قرار دادن مردم با اسپری فلفل.” و هنگامی که ما وجود دارد و آنچه را که آنها انجام می دهند. برای اکثر مردم تا به حال دست خود را. آنها موانع با سطل زباله. این احساس همه بود فقط درخواست به خانه بروم اما آنها شروع به زدن ما را با گاز اشک آور. من تا به حال عینک بنابراین من احساس راحت بودن در میان جمعیت. من اصلا در زمینه پزشکی, اما من تا به حال جزئیات زیادی را از شب قبل برای آماده سازی و من احساس می کردم که من آماده برای قرار دادن راه حل شور را در چشم کسی. مردم آنها ضربه آنهایی که ما درمان شد فقط راه رفتن. آنها خیلی جوان: دو نفر در اواخر نوجوانی, شاید.

سابرینا: آن را فقط به درمان آسیب های پس از آسیب. برخورد ما با بسیاری از مردم که تا به حال آمار در دست زیرا آنها مسدود کردن چهره خود را با دست خود—من تو را دیدم شکسته و انگشتان دیگر در سراسر انگشتان خود را نیاز به بخیه. گاز اشک آور بود و انداخته بودن توسط پلیس, بمب دود شد و انداخته بودن برای ما مبهم دید.

کسی که کمک کرد

آریانا: من به پایان رسید تا ترک با گروه من و ما رفت و به خانه دوست. ما نوع نشستم کمی صحبت کردیم و پس از آن همه چیز شروع به گرفتن بر روی آتش نزدیک—یک مغازه مشروب فروشی برخی از رستوران ها و شعله های آتش کاملا فروزان و شروع به غرق آن منطقه در دود و خاکستر. ما بیرون رفت و نگاه کرد به آسمان و این همه درخشان embers شروع شد به زمین در درختان و خانه ها و حیاط. آن نوع از همه جا. و آن را بسیار ترسناک بود چرا که به طور ناگهانی آن را مانند این فروشگاه و کسب و کار در حال سوختن اما در نزدیکی این مناطق مسکونی پر از خانه و بچه ها و خانواده ها و ترکیبی از افرادی که زندگی در این منطقه را سفید مردم و همچنین Latinx جوامع و مردم و مردم بومی.

وجود دارد واقعا شدید عجله برای قرار دادن هر گونه خطر آتش سوزی. همه ما ریختند من خانه دوست در آب و قلاب تا شیلنگ و هر کس انجام شد که به خانه های خود و همسایگان خود خانه. این یک خط تیره دیوانه برای محافظت از آنچه باقی مانده بود. و من راه می رفت به گوشه ای با دوست من و ما شاهد یک بانک در شعله های آتش—آن را کاملا فرا گرفته اما آن را در پرتگاه بودن یک وضعیت غیر قابل توقف. من خیلی خسته شده بود و من نوع فلاش در داخل و خارج از اینکه من فکر کردم این یک رویای فقط به دلیل نور و چگونه آن را تحت تاثیر چشمان من آن را بسیار حقیقی.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de