Temping برای یک درصد

اگر من تا به حال به استفاده از حمام و یا گاهی یک میان وعده من برای اولین بار تا به حال برای پیدا کردن یک اتاق برای پوشش نقطه من. زمانی که من وز وز در مردان مناسب من به کار گرفته گزارش هزینه در بر داشت مطابق رسید به 2500 دلار ناهار و یا پر پاکت نامه با دعوت به خیریه گالاس. و در لحظات رایگان من می نشستن وجود دارد, نوشتن و خواندن, در حال انتظار برای ضعف دینگ آسانسور را نشان می دهد سرمایه گذار را قریب الوقوع ورود.

برای باز کردن درب—که لازم بود بکنم من سرپرستان به من گفت قبل از اینکه کارمند رسیده آستانه—من تا به حال به فشار یک آجدار دکمه زیر میز من که محل به نوعی تمایل به رشد کمتر حسی به من در طول دوره از روز است. من فکر کردم در حال حرکت آن را در جایی بیشتر قابل مشاهده است. “نمی آورد و آن را به سطح میز” یک استاد راهنما به من هشدار داد. “ما می خواهم به نگه داشتن چیزهای بدون درز و” او پا به اشاره کوله پشتی من بیشتر پشت صندلی “خارج از دید.” وقتی در آسانسور باز شد و دست من را در رسیدن به پایین احساس برای دکمه مربع خطوط پیدا کردن تنها ورقه فیبر. مردان تازه از, آسانسور, پیش بینی بلامنازع ورود خواهد کشیدن بر روی درب برای پیدا کردن آن هنوز هم قفل شده است. آنها می خواهم به من نگاه کن از طریق شیشه بهت زده لحظه تبعیدیان بیرون از خود دامنه. اعتراف میکنم اینجا به احساس افزایش قدرت.

گاهی اوقات مردان جوان را به لبخند shyly و نگاه کردن در کفش های خود را به عنوان اگر آنها می دانستند که آنها تا به حال نشان داده شده است خود را به بی حوصلگی و شرمنده بودند داشتن اشتباه من ناتوانی جنسی خود را. آنها نباید ترسید: ناتوانی بود همه مال من است. چگونه من از دست داد رویکرد خود را? آن بود که اغلب مورد است که من بیش از حد جذب می شود در کار من به شنیدن آسانسور در همه. من خودم خندیدن مثلا یک blithe خط توسط ساموئل بکت (“شخصا البته من حسرت همه چیز”) و احساس یک مفهوم کلی از سعادت در این برنامه درسی من می خواهم ساخته شده است برای خودم. من دوباره محاسبه چگونه بسیاری از سنت من بود از ساختن یک دقیقه (~27) و چگونه بسیاری از این دقیقه من می تواند اختصاص به خواندن و نوشتن اجازه پوچی از زندگی گردابی در اطراف من تا زمانی که من تحویل داده شد و توسط برخی از اتفاقاتی کیمیاگری بازگشت به دنیای هنر و حروف (بدون همیشه تصور البته که جهان را همه گیر-باعث ضرب وشتم). دست کشیدن به وضوح در آن دوم و شاید سوم تکرار—را قطع این تفکرات. من می خواهم من سر به دیدن یک دسته از مناسب است, مردان ایستاده در خارج به دنبال مورد در جهت های مختلف هر اجرای خود ضعف waddle در انتظار توجه است. من می خواهم جهش و رسیدن به دکمه. “آن را در زیر میز” یکی فریاد زد: به من یک بار صدای او را خاموش و از طرف دیگر از شیشه است. “من می دانم که” من hollered. “من می دانم.”

در یک نمونه مربوط به خصوص گریزان دکمه یک گروه از مردان بیرون ایستاده بود که من کردم در زانو من به همکار زیر ورقه فیبر. در یک بی ضرر نقض پروتکل, من تا به حال در سمت چپ میز بدون سرنشین (اصرار زده برای پسته غیرقابل تحمل در سوپرمارکت اما اغلب افتخاری در دفاتر مالی) و دکمه ظاهرا از بین رفته در ضمن. من متوجه شدم یک بار genuflected که در واقع این دستگاه تا به حال تنها چسبندگی خود را از دست داده. آن وجود دارد آویزان در سایه انجام آهسته و سالخورده چرخش. من آن را ربوده فشرده آن مجاز به ورود رز به آنها خوش آمد می گوید. “من خیلی متاسفم که در مورد” به من گفت. تنها یکی از این مردان نگاه من در چشم یک مرد من ناخواسته رد یکی بیش از حد بسیاری از بار یک شریک و مشاور عمومی در شرکت است. (او نیز داده شده mini-مشخصات در نیویورکر است و ظاهرا کمک به ایجاد انواع مختلفی از تاریخ آمریکا سرایی نمایشگاه در کارنگی هال نیویورک تاریخی جامعه است.) این یک نگاه نفرت. من نه او را سرزنش.

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>